××× شمع روشن ×××
شمع (بخش ثابت)

  تا سحر ای شمع بر بالین من                       امشب  از بـهـر خــدا  بیدار باش         

سایه ی غم ناگهان بر دل نشست                  رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امیدم به خون آغشته شد                      تیرهای غم چنان بر دل نشست

کاندرین دریای مست زندگی                         کشتی امید من بر گل نشست

آه! ای یاران به فریادم رسید                         ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

ترسم آن شیرین تر از جانم زراه                      چون به دام مرگ افتادم ، رسد

اندرین زندان ، من امشب ، شمع من         دست خواهم شستن از این زندگی

تا که فردا هم چو شیران بشکنند                              ملتم زنجیرهای بندگی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/11/27ساعت 12:33 توسط امیرحسین خازه |

تندروهای دیروز ، معتدل نماهای امروز

به بهانه افزایش درخواست ها مبنی بر حضور آیت الله هاشمی در نماز روز قدس

آنگونه که در تاریخ اسلام آمده ، پیامبر اکرم (ص) در راه هجرت از مکه به مدینه ( یثرب) ، چند روزی را در یکی از محله های حومه ی شهر مدینه توقف کرد تا علی بن ابیطالب (ع) و فاطمه زهرا (س) به ایشان بپیوندند، سپس به اتفاق داماد و دخت گرامیشان به سمت مدینه راهی شدند و در بدو ورود به شهر ، همراه مردم نخستین نماز جمعه را برپا نمودند. از آنجا که ورود پیامبر به شهر مدینه در روز جمعه اتفاق افتاد ( که درآن زمان این روز یوم العروبه نامیده می شد)  از آن پس اقامه ی نماز جمعه به برنامه ی هفتگی مسلمانان تبدیل شد. پس از پیروزی انقلاب نیز نخستین نماز جمعه باشکوه تهران ، به امامت آیت الله طالقانی برگزار شد و تا کنون نیز ادامه داشته است.

 اهمیت این سنت عبادی بر کسی پوشیده نیست ، اما اگر بر اثرات اجتماعی نماز جمعه و ثمراتی که در راستای تقریب اذهان و قلوب مردم داشته است تدقیق نماییم ، اهتمام بیشتری به این موضوع خواهیم داشت. در سالهایی که از عمر انقلاب سپری شد ، ابعاد مختلف این فریضه را به چشم خود دیده ایم . خطبه های نمازجمعه گاه موجب افزایش شور و هیجان عمومی شده و گاهی نیز به عنوان یک محرک برای کنش حماسی ملت مسلمان مورد استفاده قرار گرفته ، گاهی در جهت تلطیف فضا و در مواقعی نیز به منظور آگاهی مردم از مواضع خاص حاکمیت به کار رفته است.

در شرایط فعلی ، کشور نیازمند استقرار فضای منطق و آرامش در جامعه و در میان سیاسیون می باشد و حرکت به سمت اعتدال جز در فضایی آرام و دور از چالش های سیاسی امکان پذیر نیست ، در چنین شرایطی وجه آگاهی بخش و تلطیف گر نماز جمعه می تواند به کمک مردم ، رهبر و دولت جدید بیاید و با مخاطب قرار دادن اکثریت اعتدال خواه جامعه ، مشی صحیح اعتدال را به آگاهی مردم فهیم رساند تا دیگر شاهد بروز قرائت های بی اساس و مقرضانه تندروهای دیروز و معتدل نما های امروز که در اقلیت قرار دارند نباشیم.

در سالهای گذشته از وجود ائمه توانمند ، عالم و محبوب در نماز جمعه بهره برده ایم اما طبیعی است که هر یک از این بزرگواران نزد گروهی خاص دارای محبوبیت ویژه ای باشند . پس با مرور مراحل تحقق حماسه سیاسی شامل : بیانات مقام معظم رهبری در سال نو ، تمکین خواص سیاسی رد صلاحیت شده به قانون ، حمایت اشخاص و جریانات کاریزماتیک از اندیشه اعتدال و در نهایت رای هوشمندانه مردم به دکتر روحانی و با تاکید بر ضرورت استمرار این حماسه ، حضور مجدد آیت الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه و در قامت امام ، می تواند بخش وسیعی از آحاد مردم را برای همراهی معقولانه با جریان اعتدال ترقیب نماید تا بدین ترتیب  با جلوگیری از طرح مطالبات نامعقول در بطن جامعه ، شاهد وقوع دومین حماسه سیاسی در  سال 92 باشیم.


+ نوشته شده در شنبه 1392/05/05ساعت 3:8 توسط امیرحسین خازه |

بازخوانی مفهوم «عمل صالح» برای صاحب منصبان


در کتب تاریخی و آسمانی ، لغات و اصطلاحات بسیاری به چشم می خورند که برای درک مفهوم و جایگاه آنها باید به همان منابع رجوع کرد و به کشف ارتباط موضوعی در آیات و جملات آن کتب پرداخت.

­از جمله این موارد می توان نگاه ویژه ای به واژه ی «صالح» که به کرّات در قرآن کریم آمده است داشته باشیم. در اولین قدم چیزی که درآیات قرآن آشکاراست ، تفاوت واژگان «صالح» و «حَسَن» می باشد. اولین تفاوت ، در جایگاه استفاده از این دو واژه است ، به طوریکه در قرآن ترکیب کلمات عمل و صالح در آیات متعددی به چشم می خورد اما هیچگاه واژه ی صالح به همراه واژه ی فعل استفاده نمی شود و این موضوع مؤید ارادی بودن صالحات است و همراهی این واژه با عمل(به معنای کاری که از روی تفکر و تعقل انجام می شود و نه غریزه) بر ارزش صالحات می افزاید.

از طرفی بسیاری اعمال صالح را جزئی تر و محدودتر از حسنات می دانند به این معنی که حسنات بیشتر بر رفتارهای خیر و پسندیده ای دلالت دارند که نیازها و کمبود های سایر افراد را برآورده می سازد و به تعبیر دکتر شریعتی ، کارهای حسنه تغییری در جایگاه فردی که مورد لطف قرار می گیرد ایجاد نمی کنند بلکه تنها سودی به او می رساند.

برای مثال : کمک به یک نیازمند به معنای «حسنه» ، آن شخص را در جایگاه متکدی نگه می دارد و تنها غذا یا لباسی به دارایی های او افزوده می گردد ، اما عمل صالح عملی است که وجهه اجتماعی دارد و با ایجاد تغییرات عمیق در نظام فکری جامعه ، در راستای نابودی فقر و تکدی گری اثر می کند .

نقطه اشتراک همه ی مفسران، وجهه ی اجتماعی عمل صالح در برابر عمل حسن است به طوریکه در تفسیر نمونه، عمل صالح به هر کار شایسته ای که وسیله تکامل و پیشرفت جامعه انسانی در همه زمینه ها شود اطلاق می گردد . از دیدگاه آیت الله مکارم این کار می تواند اعمال کوچکی چون برداشتن یک سنگ مزاحم از سر راه مردم باشد.

در تفسیر تبیان نیز از اعمال پیامبرگونه به عنوان عمل صالح نام برده شده است و شیخ طوسی اعمالی را که خداوند پیامبرانش را به آن ها امر کرده مصداق بارز عمل صالح می داند. در واقع عمل صالح را میتوان رسالت پیامبرگونه ای در جهت منافع بشریت دانست.

ایزوتسو ( قرآن پژوه ژاپنی ) در کتاب مفاهیم اخلاقی دینی اعمال صالح را اعمالی می داند که خداوند بر عهده ی همه مومنان گذاشته است و محدود بر گروهی خاص نمی شود.

دکتر شریعتی در برداشت خود از سوره «والعصر» شاخصه اصلی صالحات را خصیصه ی اصلاح گرایانه ی آن می داند و ایجاد تغییر فکری و ایدئولوژیک در مسیر یک آرمان انسانی که می تواند درمورد یک فرد یا جامعه مصداق داشته باشد را از شروط لازم اعمال صالح ارزیابی می کند.

در این تفسیر ، دکتر شریعتی از حسنات به عنوان رفتارهایی که لزوماً در راستای صالحات نیستند یاد می کند اما در مقابل ، یک انسان صالح را فردی می داند که قطعا به حسنات روی می آورد و به مردم خیر می رساند. حتی گاهی «حسنه» نقشی ارتجاعی و ضد اصلاحی به خود می گیرد و آن جایی است که این رفتار ، ابزار توجیه گریز از عمل صالح می شود ، همانطور که در عصر حاضر سرمایه داران بسیاری در سراسر جهان دست به اعمال حسنه می زنند و از چندین انسان نیازمند رفع محرومیت می کنند ؛ گاهی هم عمل حسنه ای از فرد بی اعتقاد و منحرفی سر می زند که به راستی عمل حسنه محسوب می شود که ارزش آن کتمان ناپذیر خواهد بود اما نمی توان چنین عملی را یک عمل صالح در نظر گرفت چرا که شاخصه اصلی عمل صالح همراهی آن با یک اندیشه ی پویا ، یک ایدئولوژی قوی و یک اصلاح بنیادی می باشد و دقیقا به همین دلیل است که همواره عمل صالح در کنار واژه ی ایمان استفاده می شود ؛ « الذین آمنو و عمل الصالحات »

اما مهم ترین مسئله پس از شناخت عمل صالح و درک تفاوت آن با حسنات اقدام به استخراج مصادیق عمل صالح درمورد افراد ، گروه ها  ، مشاغل و موقیعت ها ی مختلف است و پس از آن حرکت به سوی عمل به صالحات می باشد.

همانطور که گفته شد ، عمل صالح می تواند از برداشتن سنگ از مسیر تردد مردم تا بزرگترین اصلاحات سیاسی اجتماعی را شامل شود. بنابراین هر انسانی متناسب با جایگاه و قدرت و توانایی های خود باید برای انجام این فریضه ی واجب اهتمام داشته باشد و در این رابطه مسلّما مسئولیت یک صاحب منصب و یک سیاستمدار به غایت سنگین تر ازعموم مردم است.

یک صاحب منصب سیاسی در هر قدمی که برمی دارد باید رفتار های خود را با سنجه ی عمل صالح ارزیابی کند و در هر نفسی که می کشد باید سومین آیه از سوره «عصر» در ذهنش تداعی شود و البته خروجی آن نیز از رفتار و سکنات وی آشکار خواهد شد.

دغدغه صاحبان مناصب سیاسی باید پاکسازی مسیر معیشتی مردم از کلوخ های اقتصادی باشد!

دغدغه صاحبان مناصب سیاسی باید هدایت اجتماع به سوی فضیلت های اخلاقی باشد ، و نه اصرار بر هتاکی ها و رذیلت ها و بی اخلاقی ها!

دغدغه صاحبان مناصب سیاسی باید ظهور و بروز اندیشه پویا در گستره ی جامعه ی متبوعشان باشد و نه تکیه بر خفقان و تک صدایی و خود حق مطلق پنداری!

دغدغه صاحبان مناصب سیاسی باید عمل به اسلام راستین باشد که موجب حرکت و نشاط و توسعه می شود و نه اسلام تخدیر و سکون و سستی!

و در مجموع دغدغه صاحبان مناصب سیاسی باید عمل به قرآن و آموزه های اخلاقی انبیاء باشد ، نه مصادره ی همه ی مظاهر و شعائر دینی به نفع خود و تحریف مبانی اعتقادی مردم  در مسیر منافع سیاسی خویش !

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/12/14ساعت 1:1 توسط امیرحسین خازه |

شریعتی آفریدگار شریعتی

 

«بنام خدای آنانی که هرگاه قلمشان را شکستند با فریادشان ، و هرگاه زبانشان را بریدند با نگاهشان ، و هرگاه نگاهشان را تاریک کردند با خونشان به ما فرهنگ ، ایثار ،عشق و شهادت را آموختند.»

جوک‌ها و نوشته‌های کوتاهی که به صورت پیام کوتاه رد و بدل می‌‌شوند، معمولا به کار خنده‌ای یا تفکری کوتاه می‌‌آیند و در زندگی روزمره به ظاهر کاری جز این نمی‌کنند. اما با اندکی تأمل می‌‌توان دید که این لطیفه‌ها دارای معنایی هستند که چه بسا استفاده‌کنندگان از آن بدان نمی‌اندیشند، آن‌ها فقط با مسخره کردن شخصی یا قومیتی لحظه‌ای می‌‌خندند و می‌‌گذرند و یا تاملی در معنایی می‌‌نمایند و فراموش می‌‌کنند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1391/04/10ساعت 23:20 توسط امیرحسین خازه |

جمله ای از معلم شهید
چه خوب است آفریدگار خویش بودن !

اما ...

آسان نیست .

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/03/08ساعت 23:45 توسط امیرحسین خازه |

می خواهم نباشم
سلام دوستان

مدتی است ، که هستم اما انگار نیستم

گاهی وقتی نیستم وجودم بیشتر احساس می شود ، تا وقتی که هستم

می خواهم نباشم !

ای کسانی که فقط گفتن های کلمه دار را می شنوید

کمی به صدای نگفتنم گوش کنید ...

دنیا پر است از صداهای بی صدا

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت 17:25 توسط امیرحسین خازه |

دوشهید !

به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است. و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب.

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/09/15ساعت 0:59 توسط امیرحسین خازه |

به مناسبت تولد معلم شهیدمان

شريعتی در دنيای مجازی

 

نویسنده : سوسن شریعتی


شريعتی، در هزارتوی دنيای مجازی، هفتاد و هفت، هشت سال پس از تولدش، راه غريبی را می‌پيمايد؛ همان راهی كه خيام در لابيرنت تاريخ پيمود : تبديل يك چهره به يك بهانه، يك نماد و فاصله گرفتن از يك تاريخيت اوليه. خيام نماد يا بهانه‌ای برای همه دل‌های پرترديد و كافركيش و نوميد از جاودانگی می‌شود تا از خلال نام او تنهايی‌ها و سرگشتگی‌هايشان را به گوش‌ها برسانند و با نسبت دادن ِ همه پرسش‌ها و ترديدهايشان به او، يك فرهنگ مخفی موازی را در كنار فرهنگ مسلط بشناسانند؛ امكانی برای تجربه جور ديگری بودن، ديدن. همانی كه «خياميات» نام گرفته است. همين اتفاق دارد برای شريعتی می‌افتد. مدت‌ها‌ست و اين آخری‌ها با شتاب بيشتری

جملات بسياری به نام شريعتی دست به دست می‌چرخد. در صدها فيس‌بوك و ده‌ها وبلاگ و هزاران گوشی موبايل و... جملاتی بی‌ارجاع و بی‌آدرس و نشانی؛ جملاتی كه فقط شباهت به يك حال و هوا دارند؛ شباهت به نوعی نثر، نوعی نگاه، يك موقعيت. هر كس هرچه دل تنگش می‌خواهد به او نسبت می‌دهد و اين دلتنگی‌ها غالبا از جنس عشق است و دين و سياست و... عبور از خطوط ممنوع: از جنس ناسزا به روزگار باشد يا قدرت، عشق ممنوع يا ممكن، مضامين مشترك و مكرر اين جملات سرگردان در جهان مجازی است. نوعی فرصت يا بهانه برای عاشقی يا دينداری؛ فرصتی كه به كمك يك جمله، يك تلنگر يا يك تذكر ايده‌ها را از دايره محدود بحث نظری خارج كرده و به كوچه و خيابان می‌فرستد و اسباب آزادی و بقای خود را فراهم می‌سازد. جملاتی گاه زيباتر از آنچه شريعتی گفته و گاه بی‌كيفيت‌تر. در بسياری اوقات يك رومانتيسم رقيق آن‌ها را تشخص می‌دهد. ديگر نمی‌شود جمع و جورش كرد. در آغاز می‌شد تكذيب كرد. رفرنس خواست، با يكی، دو تا اطلاعيه موضوع را فاش کند يا حتی اميدوار شد به گرفتن وكيل! امروز اما ديگر ماجرا از كنترل تحقيق علمی و كنترل حقوقی خارج است. اين بار يك‌سری مضامين است كه دست به دست می‌چرخد. مضامين را نمی‌شود تكذيب كرد، درد دل‌ها يا به تعبير امروزی، دل‌نوشته‌ها را نمی‌شود به دادگاه فرستاد و جريمه كرد. راه‌های خودش را دارد برای نشستن بر دل‌ها و با دل‌ها نمی‌شود درافتاد.

اينكه چه كيفيتی در نگاه، زندگی و شخصيت اين متفكر چنين امكانی را فراهم ساخته، چرا می‌نويسند و به گردن او می‌اندازند، چه نوع كلامی را بر عهده او می‌گذارند، چرا كلام منتسب به او مقبولیت بيشتری پيدا می‌كند، مورد قبول واقع می‌شود، چرخ می‌خورد و راهش را باز می‌كند، چرا شايعه از خود واقعيت قدرتمند‌تر عمل می‌كند و... سوالاتی‌اند كه ديگر بايد اهالی علوم اجتماعی پاسخ گويند. آنچه مسلم است وجود نوعی استعداد در زندگی و آثار شريعتی است برای زيستی آزاد و سيال. تولد، تولد، تولدش مبارك!



تاریخ انتشار : ۲ / آذر / ۱۳۹۰

منبع : روزنامه شرق

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/02ساعت 23:49 توسط امیرحسین خازه |

وبلاگم یکساله شد!

عناوین مطالب وبلاگ در  یک سالی که گذشت:

1-یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

2-مسئله آبگوشت

3-به مناسبت محرم

4-خاطره ای از دکتر شریعتی

5-روشنفکری در 1 دقیقه

6-.......

7-روشنفکر یا نیمه روشنفکر!!!!

8-متن سنگ قبر کورش کبیر

9-وقتی بصیرت بازیچه ی تبلیغات می شود !

10-متن سنگ قبر سهراب سپهری

11-متن سنگ قبر حافظ شیرازی

12-روش های مبارزه اجتماعی

13-((سیب))

14-سکوت مرگبار

15-جان مذهبی نوروز

16-×سال نو مبارک×

17-فاطمه فاطمه است

18-به یاد ناصر خان حجازی

19-مرثیه ای بر شهادت شریعتی (به مناسبت سی و چهارمین سالروز)

20-ایمان ، تکیه گاه زندگی

21-نیایش (به مناسبت شب قدر)

22-رمضان طی شد ... !

23-بیماری علمی !!!!!!!!!

24-کافرنامه

25-کو کسی !!!!!!!

26-کعبه ، خانه آزاد مردم

 امیدوارم که بتوانم در ادامه راه بهتر از آنچه که بوده ام باشم.

راستی 26 تا پست گذاشتم و بهتره بگم که 26 آبان تولدمه ها.... :)

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/08/09ساعت 0:18 توسط امیرحسین خازه |

کعبه ، خانه آزاد مردم

به مناسبت ایام حج

«بیت العتیق» از عتق یعنی خانه آزاد به جای اینکه ما می گوییم گنبد طلا ، گنبد کاشی ، پنجره فولاد . خانه ی آزاد است.

خانه آزاد یعنی چه ؟

عین ترجمه لغت: خانه ای که از تسلط جباران ، زورمندان ، و از تملک مالداران و زرمندان آزاد است ، همین است که هیچکس دست سیاسی نمی تواند رویش بگذارد و هیچکس سند مالکیت نمی تواند برایش صادر کند . چرا ؟!

برای اینکه : « انّ اول بیت وُضع للناس» نخستین خانه ای که برای مردم نهاده شده است.

مردم یعنی کی؟

یعنی غیر جبّار .

برگرفته از کتاب « میعاد با ابراهیم» دکتر شریعتی

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/08/08ساعت 23:59 توسط امیرحسین خازه |

کو کسی !!!!!!!

چه نابینایانند ، آنها که این شهر را شلوغ می بینند . و چه ساده لوح که از جمعیت سخن می گویند !

 سرشماری میکنند و بعد شماره عجیبی را از نفوس اعلام میکنند و باور هم دارند . 

درست هم هست ، منتها صفرها را بیهوده به حساب می آورند ، صفر صفر است ، هرکجا که قرار گیرد .

کو جمعیت ؟ چگونه از این همه خالی بودن ، از این همه بیکسی ، از اینهمه خلوت ، بوحشت نمی افتند؟ کو کسی ؟ 

چه خوشبخت است آنکه کسی را دوست می دارد . عشق می ورزد . او بر روی این زمین ، در میان این کوچه  و بازار و انبوه سایه هایی که چون اشباح خالی میگذرند ، یکی را می بیند . احساس می کند که در میان این خلوت خالی ، یکی وجود دارد. هر کجا اونیست ، کسی نیست ، هیچکس را نمی بیند تنهایی است و خلوت و تعطیل !

 هر جا اوهست ، جمعی هست  ،  شلوغ  و بیا  و برو .

 در این کویر خلوت ،  سایه ی دهی و صدای پای آدمیزادی را می بیند و می شنود.


برگرفته از کتاب « کویر » 

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/07/26ساعت 19:43 توسط امیرحسین خازه |

کافرنامه

خدایا کفر نمی‌گویم

پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

 

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

 

خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

 

 لباس فقر پوشی

 

 غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

 

و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی

 

 زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟

 

 خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

 

 لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

 

و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

 

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

 

زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟!

 

خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

 

خداوندا تو مسئولی.

 

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،

 

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

 

                                                   دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/07/14ساعت 13:35 توسط امیرحسین خازه |

بیماری علمی !!!!!!!!!

این یک بیماری بزگ تحقیقی و علمی است که در ابتدا عقیده ای داشته باشیم ، بعد برای اثبات آن بکوشیم.

این نه تحقیق است ، که تبلیغ است.

تحقیق این است که ما اول عقیده ای نداریم ، به بررسی و مقایسه و تعلیل وتحلیل مسائل می پردازیم . بعد منطق و تحقیق علمی ما را به نتیجه ای میرساند که باید بپذیریمش ، حتی اگر بر خلاف عقایدمان باشد.

در گذشته ارسطو یا افلاطون میگفتند : که انسان ، حیوانی است ناطق یا انسان حیوانی است  صورت ذهنی ساز و ایده آلیسم ، بعد برای اثبات این ، تمام جزئیات را بر این کل ِ خود ساخته تحمیل میکردند.

 اول می گفتند انسان ، حیوانی است ضاحک ( حیوانی که می خندد ) بعد برای اینکه انسان بودن هر موجود را ثابت کنند ، غلغلکش می دادند ! اگر می خندید انسان و گرنه ، نه !

در تعریف مذهب نیز باید از متدی درست سود جست، برای این کار بجای اینکه مثلاً 50 تعریف را نتخاب کنیم و 49 تای آنها را رد و یکیشان را ثابت کنیم ، مذهب را در دوره  های مختلف  بررسی می کنیم و وجوه مشترکشان را می یابیم . وجوهی که ، در ادیان همه ی نژادها ، و همه قاره ها هست .

با توجه  به این وجوه  اشتراک است که به تعریفی علمی و غیر قابل انکاردست می یابیم. 

برگرفته از کتاب تاریخ ادیان دکتر شریعتی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/06/30ساعت 13:33 توسط امیرحسین خازه |

رمضان طی شد ... !

همه عوامل طبیعی ، فیزیکی ، شیمیایی ، بیولوژی ، پسیکولوژی ، عصبی و خونی ، گرسنگی را در  من پدید آورده اند.

گرسنگی ، در من و در تمام حیوانات طعامجویی را بوجود می آورد  و بعد خوردن و بعد هضم کردن.

این فعل و انفعالات که در من پدید می آید جبری است.

اما دربیرون از این جبرِ علت و معلولی   ،  استعدادی در من هست که می توانم نخورم. این ناشی از اراده آدمی است.

همینجاست که انسان ، خویش را نشان می دهد  . به میزانی که میتواند بگوید ،  می کنم و نمی کنم ، انتخاب می کنم و انتخاب نمی کنم  ،  انسان است .

 

برگرفته از کتاب تاریخ ادیان شریعتی ( با اندکی تغییر)

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/06/07ساعت 18:34 توسط امیرحسین خازه |

نیایش (به مناسبت شب قدر)

بخشی از « فلسفه نیایش»  دکتر شریعتی

خدايا رحمتى كن تا  ايمان ، نام و نان برايم نياورد، قوتم بخش تا نانم را و حتى نامم را در خطر ايمانم افكنم، تا از آنها باشم كه پول دنيا را مى گيرند و براى دين كار مى كنند، نه از آنها كه پول دين! را مى گيرند و براى دنيا كار مى كنند.

خدايا "مسئوليت هاى شيعه بودن" را كه على وار بودن و على وار زيستن و على وار مردن است، و على وار پرستيدن و على وار انديشيدن و على وار جهاد كردن و على وار كار كردن و على وار سخن گفتن و على وار سكوت كردن است تا آنجا كه در توان اين بنده ناتوان على است، همواره فرا يادم آر.

به عنوان يك "من على وار": يك روح در چند بعد: خداوند سخن بر منبر، خداوند پرستش در محراب، خداوند كار در زمين، خداوند پيكار در صحنه، خداوند وفا در كنار محمد (ص)، خداوند مسئوليت در جامعه، خداوند پارسايى در زندگى، خداوند دانش در اسلام، خداوند انقلاب در زمان، خداوند عدل در حكومت، خداوند قلم در نهج البلاغه، خداوند پدرى و انسان پرورى در خانواده، و... بنده خدا در همه جا و همه وقت.

و به عنوان يك شيعى مسئول، وفادار به مكتب، وحدت و عدالت كه سه فصل زندگى اوست، و رهايى و برابرى كه مذهب اوست و فدا كردن همه مصلحتها، در پاى حقيقت كه رفتار اوست.

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/05/30ساعت 3:41 توسط امیرحسین خازه |

ایمان ، تکیه گاه زندگی
چه قدر ایمان خوب است !

چه بد می کنند که می کوشند ، تا انسان را از ایمان ، محروم کنند !

اگر « ایمان» نباشد ، زندگی ، تکیه گاهش چه باشد؟

اگر « عشق » نباشد ، زندگی را چه آتشی  گرم کند؟

اگرنیایش نباشد ، زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟

اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ، ماندن برای چیست؟

اگر میعادی نباشد ، رفتن چرا ؟

اگر دیداری نباشد ، دیدن چه سود ؟

و اگر بهشت نباشد ، صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟

اگر ساحل آن رود مقدس نباشد ، بردباری در عطش ، از بهر چه ؟

 

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در شنبه 1390/05/15ساعت 2:36 توسط امیرحسین خازه |

مرثیه ای بر شهادت شریعتی (به مناسبت سی و چهارمین سالروز)

      مرثیه‌ای بر شهادت شریعتی

 

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می‌خوانم‌! ‌ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگ‌تر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!... خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود

وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی وآواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.
می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو   "اکسیر صفت"   غم‌های کثیف‌ام را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را  تسکین بخشی.
می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم و ستم را که بر شیعیان علی و حسین می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکندهاست بنمایانم.


ای علی !   تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته  و ناگفته خود را  در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاه‌گاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم. اما

هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.

ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.

 

ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم. اتاقی که با همه‌ی کوچکی‌اش، از دنیا و همه‌ی تاریخ بزرگ‌تر است. اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی، فاطمه، زینب، حسن و حسین را یک‌جا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت، و شهادت است.

 

ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان  ، با  دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، و با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه‌ی آنها علیه تو به جنگ پرداختند، اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی. با تکیه به ایمان به خدا، و صبر و تحمل دریا، و ایستادگی کوه، و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان "زر  و    زور و تزویر" برخاستی و همه را به زانو در آوردی.

 شهید دکتر مصطفی چمران

 

+ نوشته شده در شنبه 1390/03/28ساعت 16:18 توسط امیرحسین خازه |

به یاد ناصر خان حجازی
هنگامی که یک انسان بزرگ را می شناسیم ، که در زندگی موفق زیسته است ، روح اورا در کالبد خوش می دمیم و با او زندگی می کنیم ، و این ما را حیاتی دوباره می بخشد.

( دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/03/03ساعت 18:39 توسط امیرحسین خازه |

فاطمه فاطمه است
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک زن بود آن چنان که اسلام می خواهد که زن باشد . تصویر سیمای او را پیامبر، خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورد و ناب ساخته بود. وی در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.

مظهر یک دختر در برابر پدرش.

مظهر یک همسر در برابر شویش.

مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.

مظهر یک زن مبارز و مسئول ، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش .

وی خود یک امام است ، یعنی یک نمونه مثالی ، یک تیپ ایده آل برای زن ، یک اسوه ، یک شاهد برای هر زنی که می خواهد شدن خویش را خود انتخاب کند. او با طفولیت شگفتش ، با مبارزه مداومش در دو جبهه داخلی و خارجی  ، در خانه پدرش ، در خانه همسرش ،  در جامعه اش ، در اندیشه و رفتار و زندگیش ، چگونه بودن را به زن پاسخ می دهد.

... نمی دانم چه بگویم ؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند .

در میان همه جلوه های خیره کننده روح بزرگ فاطمه ، آنچه بیش از همه شگفت انگیز است ، این است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است .

او و در کنار علی ، تنها یک همسر نبود ، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت ؛ علی در او بدیده یک دوست ، یک آشنای دردها و آرمان های بزرگش می نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرار آمیزش وهمدم تنهائی هایش. این است که علی هم  او را به گونه ی دیگری می نگرد و هم فرزندان او را . پس از فاطمه علی همسرانی می گیرد و از آنان فرزندانی می یابد . اما از همان آغاز فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می کند . اینان را « بنی علی» می خواند و آنان را  « بنی فاطمه » .

شگفتا ، در برابر پدر ، آن هم علی ، نسبت فرزند به مادر!

و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه ی دیگری می بیند . از همه دخترانش تنها به او سخت می گیرد ، از همه تنها به او تکیه می کند . او را در خردسالی ، مخاطب دعوت بزرگ خویش می گیرد.

نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟

خواستم از بوسوئه تقلید کنم ، ( خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی )، از « مریم » سخن می گفت .

گفت : هزار و هفصد سال است که همه ی سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند . هزار و هفصد سال است که شاعران جهان ، در ستایش مریم همه ی ذوق و قدرت خلاقه شان را بکار گرفته اند . هزار وهفصد سال است که همه ی هنرمندان ، چهره نگاران ، پیکره سازان بشر ، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند .

اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنها ی بسیار ، به اندازه ی یک کلمه

نتوانسته اند عظمت های مریم را باز گویند که : « مریم مادر عیسی است »

و من می خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ؛ باز درماندم :

خواستم بگویم : فاطمه دختر خدیجه بزرگ است .  دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است . دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است .   دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر حسنین است .  دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم که : فاطمه مادر زینب است . باز دیدم که فاطمه نیست .

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست .   فاطمه فاطمه است

 

برگرفته از کتاب « فاطمه فاطمه است » اثر  دکتر شریعتی

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/01/29ساعت 14:9 توسط امیرحسین خازه |